عباس ذوالقدری

سلام خوش آمدید

۱۳ مطلب در دی ۱۴۰۴ ثبت شده است

در قدیم الایام که می خواستند سفر حج کنند، با اسب و شتر و قاطر، هرگاه به مراتع سرسبز می رسند اندکی درنگ می کردند تا حیوانات بچرند و خودشان هم کمی استراحت کنند و ادامه مسیر بدهند. گاهی اوقات وقتی می دیدند چمنزار خیلی خوبی است و حیوان هم خوب می خورد، طمع می کردند بیشتر بمانند تا حیوان را فربه کنند.

روحانیون  و اهل معنا که بر آنها گذر می کردند به آنها تذکر می دادند شما به سفر حج می روید یا اسب پرورش می دهید؟ مرکب برای رفتن و رسیدن به مقصد است، نه اینکه ما را از مقصد باز دارد و به خودش مشغول کند.

الان حکایت ما با این بدن است. آیا ما در این دنیا مأمور به فربه کردن این بدن شده ایم؟ و آیا ما مرکب این بدن هستیم یا او مرکب ما؟

  • عباس ذوالقدری

ابن سینا در طبیعیات شفا آورده است که آب دهان انسان اگر در دهان مار ریخته شود مار را مى‏کشد به خصوص اگر آب دهان روزه‏دار باشد.

آب دهان انسان شیرین است، و اگر این آب شیرین از دهان نجوشد زندگی برای انسان تقریبا محال می شود چون غذا نمی تواند بخورد. این آب دهان که برای انسان خیر محض است چگونه برای مار زهر کشنده است.

پس دانسته می شود که زهر مار هم در دهان خودش شیرین است و مایه حیات اوست و برای زندگانی او مفید بلکه لازم و ضروری است. برای موجودات دیگر زهر است.

 

آهن سفت و سخت است و باید هم چنین باشد. اگر نرم باشد که نمی شود با آن خانه و ماشین و غیره ساخت. استخوان انسان هم به جای خودش همانگونه هست که باید باشد. اما در عالم ماده اگر این آهن به آن استخوان برخورد کند آن را می شکند. نه آهن نقصی دارد و نه استخوان. اما برخورد نباید بکنند. برخورد اگر کنند شر پیدید آید.

 

آتش باید گرم و سوزاننده باشد تا ما از سرما حفظ شویم و غذای خود با آن بپزیم. پشم و پنبه هم باید نرم و لطیف باشند تا با آن لباس درست کنیم و بپوشیم. هر چیزی در جای خود درست است. و اگر در حد خودش فقط به ان نگاه شود نقصی در آن نیست. آتش در گرم و داغ بودنش و برف در سرد بودنش نقص و عیبی ندارد و کامل هستند.

اما در رابطه با انسان وقتی مقایسه شوند معنی شر پیدا می کنند. مثلا آتش دست را می سوزاند. نه نقصی در دست هست و نه نقصی در آتش، این ضرر و آسیب از اقتضائات عالم ماده است.

 

 

  • عباس ذوالقدری

محمّد بن حسن بن عماد می‌گوید:

من در حضور علی بن جعفر الصادق (عموی امام رضا علیه‌السلام) در مدینه نشسته بودم، و او بر من حدیث املا می‌کرد.

روزی دیدم حضرت جواد علیه‌السلام که در سنین کودکی بود وارد مسجد رسول خدا شد، على بن جعفر با آن سنّ و سال‏ پیری شتابان برخاست و با پاى برهنه و بدون رداء، به سوى حضرت جواد علیه‌السلام رفت و دست او را بوسید، حضرت جواد علیه‌السلام به او فرمود: «اى عمو بنشین، خدا تو را رحمت کند».

على بن جعفر گفت: «ای آقای من، چگونه بنشینم، با اینکه تو ایستاده‏‌ای؟».

هنگامی که علی بن جعفر (ع) به مجلس درس خود بازگشت شاگردانش گفتند: «تو عموی پدر او هستی، در عبن حال این گونه در برابر او کوچکی می‌کنی!».على بن جعفر گفت: ساکت باشید، آنگاه ریش خود را به دست گرفت و گفت: «اگر خداوند این ریش سفید را شایسته امامت ندانست، و این کودک را شایسته دانست و به او چنان مقامى داد، من فضیلت او را انکار کنم؟ پناه به خدا از سخن شما، من بنده او هستم»

 

 

 

الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ النَّهْدِیِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَلَّادٍ الصَّیْقَلِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ: کُنْتُ عِنْدَ عَلِیِّ بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ جَالِساً بِالْمَدِینَةِ وَ کُنْتُ أَقَمْتُ عِنْدَهُ سَنَتَیْنِ أَکْتُبُ عَنْهُ مَا یَسْمَعُ مِنْ أَخِیهِ یَعْنِی أَبَا الْحَسَنِ ع إِذْ دَخَلَ عَلَیْهِ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ الرِّضَا ع الْمَسْجِدَ- مَسْجِدَ الرَّسُولِ ص فَوَثَبَ عَلِیُّ بْنُ جَعْفَرٍ بِلَا حِذَاءٍ وَ لَا رِدَاءٍ فَقَبَّلَ یَدَهُ وَ عَظَّمَهُ فَقَالَ لَهُ أَبُو جَعْفَرٍ ع یَا عَمِّ اجْلِسْ رَحِمَکَ اللَّهُ فَقَالَ یَا سَیِّدِی کَیْفَ أَجْلِسُ وَ أَنْتَ قَائِمٌ فَلَمَّا رَجَعَ عَلِیُّ بْنُ جَعْفَرٍ إِلَى مَجْلِسِهِ جَعَلَ أَصْحَابُهُ یُوَبِّخُونَهُ وَ یَقُولُونَ أَنْتَ عَمُّ أَبِیهِ وَ أَنْتَ تَفْعَلُ بِهِ هَذَا الْفِعْلَ فَقَالَ اسْکُتُوا إِذَا کَانَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ قَبَضَ عَلَى لِحْیَتِهِ لَمْ یُؤَهِّلْ هَذِهِ الشَّیْبَةَ وَ أَهَّلَ هَذَا الْفَتَى وَ وَضَعَهُ حَیْثُ وَضَعَهُ أُنْکِرُ فَضْلَهُ نَعُوذُ بِاللَّهِ مِمَّا تَقُولُونَ بَلْ أَنَا لَهُ عَبْدٌ.

 

اصول کافى، ج۱، ص۳۲۲

 

نقل این روایت از زبان آیه الله جوادی آملی

  • عباس ذوالقدری

عباس ذوالقدری
سایت قبلی 2baleparvaz.ir
کانال تلگرامی قبلی menbardigital@

امام صادق علیه السلام فرمود: مَنْ تَعَلَّمَ الْعِلْمَ وَ عَمِلَ بِهِ وَ عَلَّمَ لِلَّهِ دُعِیَ فِی مَلَکُوتِ السَّمَاوَاتِ عَظِیماً فَقِیلَ تَعَلَّمَ لِلَّهِ وَ عَمِلَ لِلَّهِ وَ عَلَّمَ لِلَّهِ (الکافی، ج‏1، ص: 36) یعنی: هر که براى خدا علم را بیاموزد و به آن عمل کند و به دیگران بیاموزد در ملکوت آسمانها عظیمش خوانند و گویند: آموخت براى خدا، عمل کرد براى خدا، تعلیم داد براى خدا.

امیرالمومنین علی علیه السلام فرمود: مَنْ نَصَبَ نَفْسَهُ لِلنَّاسِ إِمَاماً فَلْیَبْدَأْ بِتَعْلِیمِ نَفْسِهِ قَبْلَ تَعْلِیمِ غَیْرِهِ وَ لْیَکُنْ تَأْدِیبُهُ بِسِیرَتِهِ قَبْلَ تَأْدِیبِهِ بِلِسَانِهِ وَ مُعَلِّمُ نَفْسِهِ وَ مُؤَدِّبُهَا أَحَقُّ بِالْإِجْلَالِ مِنْ مُعَلِّمِ النَّاسِ وَ مُؤَدِّبِهِمْ (نهج البلاغه، حکمت 73)
یعنی: کسی که خود را رهبر و امام مردم قرار داد باید قبل از تعلیم دیگران به تعلیم خود پردازد و پیش از آنکه به زبان تربیت کند، به عمل تعلیم دهد. و آن که خود را تعلیم دهد و ادب کند، به تعلیم و تکریم سزاواراتر است از آن که دیگری را تعلیم دهد و ادب آموزد.