عباس ذوالقدری

سلام خوش آمدید

مقدمه الطبعة الثانیة

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین

قال الله (تعالی شانه): وَ لا تَکُونُوا کَالَّذینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ (سوره الحشر، الآیه 20)

و قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: «أعلمکم بنفسه أعلمکم بربّه» (الغرر و الدرر لعلم الهدی الشریف المرتضی، ط مصر، ج2، ص329)

و قال الوصی الامام امیرالمومنین علی علیه السلام: کُلُّ وِعَاءٍ یَضِیقُ بِمَا جُعِلَ فِیهِ إِلَّا وِعَاءَ الْعِلْمِ فَإِنَّهُ یَتَّسِعُ بِه (نهج البلاغه باب المختار من حکمه علیه السلام)

و أقول: إن من سفه نفسه فهو أظلم الناس بنفسه، و إن إحیاء النفوس من موت الجهل، و إیقاظها من نوم الغفله و اخراجها من الظلمات إلی النور، أنما هی من شأن السفراء الهیه، و ممّن اقتفی بهم علی هدیهم، و قد قال – علت کلمته - : یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اسْتَجیبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاکُمْ لِما یُحْییکُم

ثم ایها القاری الکریم انّ ذلک الکتاب القیّم القویم الذی بین یدیک کتاب علّیینی یشهده المقرّبون، ألا و هو «سرح العیون فی شرح العیون» یبحث عن النفس الناطقه الانسانیه فی ست و ستین عیناً، و قد کان الحری به ان یطبع علی هذا الاسلوب الجمیل الذی بین یدیک، فعلینا أن نهدی شکرنا الجزیل إلی ساحه أصدقایی العالمین المکرّمین فی مرکز النشر التابع لمکتب الاعلام الاسلامی، الذین قد بذلوا الجدّ و الجهد فی طبع کثیر من المصنفاتی و نشرها بأحسن اسلوب مرغوب، و اتمّ وجه مطلوب (جزاهم الله عن الإسلام و المسلمین خیر جزاء العلماء العاملین) قوله سبحانه: إِنَّا لا نُضیعُ أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلاً

 

قم – حسن حسن زاده آملی

23 ذی قعده 1420 ه ق= 10/12/1378 ه ش



مقدمة

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏

الحمد لمن علّم بالقلم علّم الانسان ما لم یعلم و الصلوة و السلام على أئمّة الأمم سیما على سیدهم الخاتم و آله الهادین الى الطریق الأمم و على من اتبع هدیهم من العرب و العجم.

و بعد فهذه «عیون مسائل النفس» اجرى رب ن و القلم على عبده الحسن الآملی و انعمها علیه و اکرم، یهدیها الى بغاة معرفة النفس من أولى الهمم.

نبتدئ بذکر کلمات قرآنیة و روائیة تبرّکا و حضّا على الإهتمام بمعرفة النفس، و هی ما یلی:

قال اللّه تعالى شأنه: وَ کُلَّ إِنسانٍ أَلْزَمْناهُ طائِرَهُ فِی عُنُقِهِ وَ نُخْرِجُ لَهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ کِتاباً یَلْقاهُ مَنْشُوراً اقْرَأْ کِتابَکَ کَفى‏ بِنَفْسِکَ الْیَوْمَ عَلَیْکَ حَسِیباً (الإسراء 14 و 15).

و قال عز من قائل: وَ لا تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ‏ (الحشر 20).

و فی أمالی علم الهدى الشریف المرتضى: ان بعض ازواج النبیّ- صلّى اللّه علیه و آله- سألته متى یعرف الانسان ربه؟ فقال: اذا عرف نفسه. (ج 1 ص 274 ط مصر).

و فیه أیضا انه صلّى اللّه علیه و آله و سلّم قال: اعلمکم بنفسه اعلمکم بربه (ج 2 ص 329 ط مصر).

و فی غرر الحکم و درر الکلم للعالم الأوحدی عبد الواحد الآمدی عن الوصی أمیر المؤمنین علی علیه السلام: العارف من عرف نفسه فاعتقها و نزّهها عن کل ما یبعّدها.

و فیه أیضا عنه علیه السلام: عجبت لمن ینشد ضالّته، و قد اضلّ نفسه فلا یطلبها.

و فیه أیضا عنه علیه السلام: لا تجهل نفسک فان الجاهل معرفة نفسه جاهل بکل شی‏ء.

 رووا عن امام الملک و الملکوت جعفر بن محمد الصادق علیه السلام فی تفسیر قوله سبحانه فی سورة الانسان‏ «وَ سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً» انه فسّره بقوله: «یطهّرهم عن کل شی‏ء سوى اللّه إذ لا طاهر من تدنّس بشی‏ء من الأکوان إلّا اللّه» کما فی تفسیر مجمع البیان لأمین الاسلام الطبرسی.

قال صاحب العوارف: قال الصادق علیه السلام: إن اللّه اختر عنی من ذاته و انا غیر منفصل عنه إذ نور الشمس غیر منفصل عنها، ثم نادانی بی، و خاطبنی منّی ثم قال لی: من انا منک و من انت منّی؟ فأجبت بلطافتی أنت کلّی واصلی، منک ظهرت وفّی اشرقت، انا کلمتک الأزلیة و فطرتک الذاتیة، کنانی قدیم و عیانی محدث، من عرفنی وصفک، من اتصل بی وصفنی عزتک، لست غیری فیکون اعدادا، و لا من شی‏ء خلقتنی فیکون معادی الى ما سواک، کنت قبل رتقا و فی ذاتک حقا فاطلقتنی و لم تفصلنی فانت منی بلا تبعیض، و انا منک بلا حول، انت منی باطن و انا منک ناطق، فبی تحمد، و انا البعض و انت الکل، و انا معکم اسمع و أرى.

فی الکافی باسناده الى ابی بصیر عن الامام أبی عبد اللّه الصادق علیه السلام:

انّ روح المؤمن لأشدّ اتصالا بروح اللّه من اتصال شعاع الشمس بها (ج 2 ص 133 من المعرب).

الباب السابع عشر من معالم الزلفى للمحدث البحرانی: سعد بن عبد اللّه القمی فی بصائر الدرجات باسناده عن المفضل بن عمر عن أبی عبد اللّه علیه السلام: مثل روح المؤمن و بدنه کجوهرة فی صندوق اذا اخرجت الجوهرة منه اطرح الصندوق و لم یعبأ به. قال: ان الارواح لا تمازج البدن و لا تواکله، و انما هی اکلیل البدن محیطة به.


شرح کتاب «سرح العیون فی شرح العیون» توسط آیت الله صمدی آملی

  • عباس ذوالقدری

در درس پیش دانستیم که متحرک در حرکت خود به سوى کمالى مى ‏رود. بنابراین حرکت فرع بر احتیاج است یعنى متحرکت محتاج است که در حرکت است و احتیاجش به کمال او است.

و چون متحرک در حرکت است تا تحصیل کمال بالاتر کند و کمال چنانکه دانستیم وجود است، پس باید گفت که برخى از موجودات غایت و کمال موجودات دیگراند. و آن موجود با کمال که غایت آن متحرک است برتر و بالاتر از متحرک است که متحرک به سوى او رهسپار است. آیا نه چنین است؟

  • عباس ذوالقدری

مدتى این مثنوى تأخیر شد             مهلتى بایست تا خون شیر شد

 از کاوش و پرسشى که در درس پیش، پیش کشیده بودیم، به این نتیجه رسیده ‏ایم که هر آنچه همواره از حرکت به غایت و کمال خود مى‏ رسد چون اتفاقى نیست دین و آیینى دارد، و گفتیم این خود اصلى است که بر اصول هشتگانه پیش افزوده مى ‏شود.

پس به طور اصلى جداگانه گوییم:

  • عباس ذوالقدری

ملاصدرا در تعلیقه ‏اش بر فصل هفتم مسلک خامس اسفار نوشته:

هنگامی که داشتم این مطالب را می نوشتم (بحث اتحاد عاقل به معقول) در روستای کهک قم بودم. پس برای زیارت دختر موسی بن جعفر علیه السلام به قم آمدم. و آن روز جمعه بود. پس این مطلب برای من مکاشفه شد بعون الله تعالی.

کنت حین تسویدى هذا المقام بکهک‏ من قرى قم، فجئت زائرا لبنت موسى بن جعفر- علیهما السلام- منها، و کان یوم جمعة، فانکشف لی هذا الأمر بعون اللّه تعالى.

تاریخ این مکاشفه و افاضه در ظهر روز جمعه هفتم جمادى الأولى 1037 بوده است و از عمر مبارک صدر المتألهین پنجاه و هشت سال گذشته بود. چنانکه در تعلیقه دیگرش بر همان فصل فرموده:

تاریخ هذه الإفاضة کان ضحوة یوم الجمعة سابع جمادى الأولى لعام سبع و ثلاثین و الف من الهجرة، و قد مضى من عمر المؤلف ثمان و خمسون سنة.


رضوان الله تعالی علیه. روح پاکش قرین ارواح انبیاء و اولیاء باد.


  • عباس ذوالقدری

در احادیث آمده است که زن ریحانه است و قهرمانه نیست. فَإِنَّ الْمَرْأَةَ رَیْحَانَةٌ وَ لَیْسَتْ بِقَهْرَمَانَة (کافی ج5 ص 510)

از آنجا که در فارسی قهرمان به معنای پهلوان و دلاور است، برخی فکر کرده اند در این حدیث هم منظور این است که مثلا زن گل است و پهلوان و دلاور نیست! اما در کتب لغت عرب در معنای قهرمان چنین آمده است: «القهرمان‏ و هو الوکیل، أو أمین الدخل و الخرج»

پس معنای حدیث این است که زن خدمتکار و پیشکار نیست بلکه همچون ریحانه لطیف است.


  • عباس ذوالقدری

از درس پیش گویا بهره ‏اى به سزا برده ‏ایم، که از کاوش و پرسش پى برده ‏ایم هر چیزى در راه و روش خود همیشه در هر جا و در هر گاه یکنواخت و یکسان است، و برنامه ‏اى از آغاز تا انجام کار خود دارد، و همواره با قاعده ‏اى درست و استوار به سوى یک هدف مى‏رود که از آن هدف به در نمى‏ رود، اتفاقى نیست و راه و روش او بیهوده نمى ‏باشد.

  • عباس ذوالقدری

وَ قیلَ لِلَّذینَ اتَّقَوْا ما ذا أَنْزَلَ رَبُّکُمْ قالُوا خَیْراً (نحل30)

وقتی از مومنین سوال می شد پروردگارتان چه چیزی نازل کرده است قالُوا خَیْراً گفتند خیر و نیکی.

از منصوب بودن خیراً دو چیز را می فهمیم. یکی اینکه اقرار کردند این سخنان نازل کننده ای دارد چون «خیراً» مفعول به است و فعل و فاعلی لازم دارد که در جمله محذوف است. و در حقیقت بوده است انزل خیرا. که به قرینه لفظی حذف شده است ماذا انزل ربکم انزل خیرا.

و دوم اینکه این چیزهایی که خداوند نازل کرده است خیر و خوبی است.

 

وَ إِذا قیلَ لَهُمْ ما ذا أَنْزَلَ رَبُّکُمْ قالُوا أَساطیرُ الْأَوَّلینَ (نحل24)

وقتی به کافران گفته می شود پروردگارتان چه چیزی نازل کرد گفتند أَساطیرُ الْأَوَّلینَ

از مرفوع بودن اساطیرُ دو چیز می فهمیم.

اولا که اینها می گویند اصلا چیزی نازل نشده است. اگر باور داشتند که خداوند نازل کرده می گفتند اساطیرَ. زیرا اساطیرُ خبر است برای مبتدای محذوف (هو اساطیرُ الاولین). ثانیا این مطالب افسانه های پیشنیان است. (العیاذبالله)

 


مستندات
التفسیر الکبیر: تفسیر القرآن العظیم (الطبرانى)، ج‏4، ص 64
(ما ذا أَنْزَلَ رَبُّکُمْ؟ قالُوا: خَیْراً) أی أنزل حقّا و صوابا).
و على هذا انتصب قوله‏ (خَیْراً)، و إنما ارتفع قوله فی جواب المقتسمین من کفّار مکّة (أَساطِیرُ الْأَوَّلِینَ) لأنّهم کانوا لا یقرّون بإنزاله، بل کانوا یقولون على جهة التکذیب هو أساطیر الأولین. 


معانى القرآن / ج‏1 / ص39 
و أما قوله فى النحل: «وَ إِذا قِیلَ‏ لَهُمْ‏ ما ذا أَنْزَلَ‏ رَبُّکُمْ‏ قالُوا أَساطِیرُ الْأَوَّلِینَ‏» فهذا قول أهل الجحد؛ لأنهم قالوا لم ینزل شیئا، إنما هذا أساطیر الأوّلین* و أما الذین آمنوا فإنهم أقرّوا فقالوا: أنزل ربّنا خیرا

اعراب القرآن / ج‏2 / ص249 
قالُوا أَساطِیرُ الْأَوَّلِینَ‏ على إضمار مبتدأ. قال الکسائی: أی هو أساطیر الأولین، و قال الأخفش: الجواب یردّ على الکلام الأول فلما کانت «ما» فی موضع رفع رفع. قال أبو إسحاق: المعنى «الذی أنزل» أی الذی ذکرتم أنتم أنه أنزل أساطیر الأولین أی أکاذیب، و قال غیره: هذا على التّهزّء أی یقول بعضهم لبعض: ماذا أنزل ربکم فیقول المجیب: أساطیر الأولین و لم یقرّوا أنه أنزل شیئا، فلهذا کان مرفوعا، 
الکشف و البیان (تفسیر ثعلبى)، ج‏6، ص 15
فإن قیل: لم ارتفع جواب المشرکین فی قولهم‏ أَساطِیرُ الْأَوَّلِینَ‏ و انتصب فی قوله‏ خَیْراً.
فالجواب: أن المشرکین لم یؤمنوا بالتنزیل فلما سئلوا قالوا: أَساطِیرُ الْأَوَّلِینَ‏ یعنی الذی یقوله محمد صلّى اللّه علیه و سلّم أساطیر الأولین، و المؤمنین إنما کانوا مقرّین بالتنزیل، فإذا قیل لهم:
ما ذا أَنْزَلَ رَبُّکُمْ قالُوا خَیْراً  یعنون أنزل خیرا. 

و تفاسیر بسیار دیگر
  • عباس ذوالقدری

یکی از آثار فاخر جناب علّامه شعرانى رحمة الله تعالى علیه ترجمه کتاب نفس المهموم شیخ عباس قمی و نوشتن تعلیقاتی ارزشمند بر آن است.


به مناسبت بحث در یکی از این تعلیقات فرموده است:

و من بنده مترجم این کتاب را با ملحدى‏ اتفاق بحثى افتاد که ذکر آن فائدت بسیار دارد.

گفت: در قرآن است که‏ عَلَیْها تِسْعَةَ عَشَرَ (المدثر،31)، نوزده نگاهبان بر جهنّم گماشته ‏اند، این عدد براى چیست؟

گفتم: عدد را گاه براى مبالغت آورند و غرض بخصوص آن عدد نیست، چنان‏که فرمود: إِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِینَ مَرَّةً فَلَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ‏ (التوبة- 80)، اگر هفتاد بار استغفار کنى براى ایشان خدا آنان را نیامرزد. و در محاورات گوییم: ده بار تو را دعوت کردم به خانه من نیامدى. صد بار ترا نصیحت کردم نشنیدى.

گفت: نوزده عدد اندک است و مبالغه را نشاید.

گفتم: مبالغت در هر جا به تناسب محل است، بر در زندان دو پاسبان بس است هرچند هزار کس به درون باشند، پس نوزده در اینجا مبالغه را کافى است.

گفت: گیرم که چنین است نوزده چرا اختیار افتاد، ده چرا نگفت؟

گفتم: بزرگتر عددى که ممکن بود در سیاق آیت‏ ها آورده شود آورد زیادتى مبالغت را، که فواصل همه راء است‏ إِنَّهُ فَکَّرَ وَ قَدَّرَ، فَقُتِلَ کَیْفَ قَدَّرَ، ثُمَّ قُتِلَ کَیْفَ قَدَّرَ، ثُمَّ نَظَرَ، ثُمَّ عَبَسَ وَ بَسَرَ و همچنین تا لوّاحة للبشر، علیها تسعة عشر. و در اینجا از عشر تا تسعة عشر هریک را مى ‏فرمود مناسب بود، و تسعة عشر بزرگتر عدد مناسب بود آن اختیار افتاد.

چون این بشنید سخت شگفت آمدش و گفت: بسیار در آیات قرآن تفکّر مى ‏کنید.

گفتم: قرآن براى همین آمد که تفکر کنند در آن، قوله تعالى: أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلى‏ قُلُوبٍ أَقْفالُها (محمد،25)

(نفس المهموم ص 233 موسسه انتشارات هجرت)


  • عباس ذوالقدری

شیخ الرئیس ابن سینا در کتاب شفا درباره علم شریف منطق می فرماید:

 

المنطق نعم العون فى ادراک العلوم کلها فلذلک حق الفاضل المتأخران یفرط فى مدح المنطق و قد بلغ به هذا الافراط الى ان قال ان المنطق لیس محله من العلوم الاخرى محل الخادم بل محل الرئیس لانه معیار و مکیال.

 

خلاصه معنی آنکه: در مدح علم منطق سخن به اینجا رسیده که گفته اند: جایگاه منطق در میان علوم به عنوان خادم علوم نیست، بلکه منطق رئیس علوم است زیرا معیار و میزان علوم است.


  • عباس ذوالقدری

از درس پیش تا اندازه ‏اى به همبستگى و پیوستگى برخى از هستی ها با یکدیگر پى بردیم؛ و شاید همه آنها با یکدیگر همین‏ گونه پیوستگى را داشته باشند، و ما تا کنون نتوانستیم به چگونگى وابستگى آنان با یکدیگر پى ببریم. و شاید کم‏ کم بتوانیم بدان دست یابیم که تازه در راه افتادیم، و هنوز بیش از گامى برنداشتیم بلکه راه به اندازه ‏اى دراز است که اکنون نمى‏ توانیم بگوییم گامى برداشته ‏ایم. بارى در پیرامون همان خواسته درس پیش مى‏ گوییم: اگر بخواهیم درباره یک تخم نارنج و روییدن و بالیدن و درخت شدن و بهار دادن و میوه دادن آن کاوش کنیم و سخن بگوییم شاید چندین کتاب نوشتیم و هنوز بدان آشنایى درست پیدا نکردیم و دفتر هستى آن را آنچنان که شایسته است ورق نزدیم، و یا به شناسایى یک برگ آن درست دست نیافتیم؛ و سرانجام مى‏ بینیم که روزگار ما به سر آمد و ما از راز هستى و زیست یک تخم نارنج سر در نیاورده ‏ایم. آرى این روش کاوش تا اندازه ‏اى ما را به این سوى هستی ها آشنا مى ‏کند، تا کى به نهاد آنها برسیم؟ چه بگویم؟!

  • عباس ذوالقدری

عباس ذوالقدری
سایت قبلی 2baleparvaz.ir
کانال تلگرامی قبلی menbardigital@

امام صادق علیه السلام فرمود: مَنْ تَعَلَّمَ الْعِلْمَ وَ عَمِلَ بِهِ وَ عَلَّمَ لِلَّهِ دُعِیَ فِی مَلَکُوتِ السَّمَاوَاتِ عَظِیماً فَقِیلَ تَعَلَّمَ لِلَّهِ وَ عَمِلَ لِلَّهِ وَ عَلَّمَ لِلَّهِ (الکافی، ج‏1، ص: 36) یعنی: هر که براى خدا علم را بیاموزد و به آن عمل کند و به دیگران بیاموزد در ملکوت آسمانها عظیمش خوانند و گویند: آموخت براى خدا، عمل کرد براى خدا، تعلیم داد براى خدا.

امیرالمومنین علی علیه السلام فرمود: مَنْ نَصَبَ نَفْسَهُ لِلنَّاسِ إِمَاماً فَلْیَبْدَأْ بِتَعْلِیمِ نَفْسِهِ قَبْلَ تَعْلِیمِ غَیْرِهِ وَ لْیَکُنْ تَأْدِیبُهُ بِسِیرَتِهِ قَبْلَ تَأْدِیبِهِ بِلِسَانِهِ وَ مُعَلِّمُ نَفْسِهِ وَ مُؤَدِّبُهَا أَحَقُّ بِالْإِجْلَالِ مِنْ مُعَلِّمِ النَّاسِ وَ مُؤَدِّبِهِمْ (نهج البلاغه، حکمت 73)
یعنی: کسی که خود را رهبر و امام مردم قرار داد باید قبل از تعلیم دیگران به تعلیم خود پردازد و پیش از آنکه به زبان تربیت کند، به عمل تعلیم دهد. و آن که خود را تعلیم دهد و ادب کند، به تعلیم و تکریم سزاواراتر است از آن که دیگری را تعلیم دهد و ادب آموزد.