عباس ذوالقدری

سلام خوش آمدید

آیا امام رضا علیه السلام به جز امام جواد علیه السلام فرزند دیگری داشته است؟

قول مشهور که اکثر علمای شیعه هستند بر این است که امام رضا غیر از امام جواد فرزند دیگر نداشته است.

شیخ مفید در الارشاد

ابن شهرآشوب در مناقب آل ابی طالب

طبرسی در اعلام الوری باعلام الهدی

محمد بن جریر طبری در دلائل الامامه

اما یک امامزاده در قزوین هست به نام امامزاده حسین، که مستوفی مورخ قرن هشتم قمری در کتاب نزهةالقلوب گفته است فرزند امام رضا علیه السلام است. اما سید احمد کیاء گیلانی نسب شناس و مورخ قرن دهم در کتاب سراج الانساب گفته است نسب سیدحسین مذکور به جعفر طیار می‌رسد و فرزند امام رضا نیست.

  • عباس ذوالقدری

از نشانه‌های دوستِ منافق آن است که اگر با او مخالفت کنی، زبان به غیبتت می‌گشاید؛ چنان‌که در روایتی از امیرالمومنین در امالی صدوق آمده است: «وَإِنْ خالَفْتَهُ اغْتابَکَ».

چه‌بسا سال‌ها با او مأنوس بوده‌ای، و نیکی‌ها در حقش روا داشته‌ای؛ اما همین که در یک خواسته با او همراه نشوی، پرده از چهره برمی‌دارد و آنچه در دل دارد آشکار می‌شود. به جای درک و انصاف، پشت سرت سخن می‌گوید و نپذیرفتنِ خواسته‌اش را دستاویزی برای بدگویی و تخریب تو قرار می‌دهد.

چنین دوستی، دوستیِ حقیقی نیست؛ بلکه رابطه‌ای است مشروط به منافع شخصی. و چه بسا فراموش کردنِ چنین دوستی، آرامشی باشد که انسان را از رنج نفاق و دورویی می‌رهاند.

  • عباس ذوالقدری

اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ صَبْرَ الشَّاکِرِینَ لَکَ

در این فراز از خداوند می خواهیم صبر شاکرین را به ما عطا فرماید. صبر شاکران عالی ترین صبر است. زیرا جنس صبر شاکر در مصیبتها نه تنها همراه با نارضایتی باطنی نیست، و از روی ناچاری و دلخوری نیست، بلکه شاکر هم هست و این بالاترین صبر است.

 

وَ عَمَلَ الْخَائِفِینَ مِنْکَ

بالاترین و ارزشمندترین عمل را هم خائف انجام می دهد. زیرا نه تنها طلبکار نیست بلکه از روی خوف انجام می دهد.

وَ یَقِینَ الْعَابِدِینَ لَکَ

بالاترین یقین را هم عابد دارد که در عبادت خود هیچ شکی ندارد و پیوسته مشغول عبادت است و مطمئن است اجرش محفوظ است.


اللَّهُمَّ أَنْتَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ وَ أَنَا عَبْدُکَ الْبَائِسُ الْفَقِیرُ
أَنْتَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ وَ أَنَا الْعَبْدُ الذَّلِیلُ
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ
وَ امْنُنْ بِغِنَاکَ عَلَى فَقْرِی وَ بِحِلْمِکَ عَلَى جَهْلِی وَ بِقُوَّتِکَ عَلَى ضَعْفِی یَا قَوِیُّ یَا عَزِیزُ
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الْأَوْصِیَاءِ الْمَرْضِیِّینَ
وَ اکْفِنِی مَا أَهَمَّنِی مِنْ أَمْرِ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ
یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ

 

  • عباس ذوالقدری


آیا دوست دارید عاقبت بخیر شوید؟


1- با تقوا باشید. (سوره قصص آیه 83)
2- دعای مشلول را بخوانید. (مفاتیح الجنان / مهج الدعوات. ترجمه طبسی. ص254)
3- اخلاص داشته باشید و کار را فقط برای خدا انجام دهید. (تحف العقول ص227)
4- انگشتر عقیق به دست کنید. (مکارم الاخلاق. ص87)
5- در اعمال صالح مداومت داشته باشید. (علل الشرایع. ج1. ص113)
6- برای رسیدن به عاقبت بخیری دعا کنید و آن را از خدا بخواهید. (الکافی ج 2 ص 419)
7- قطع رحم نکنید. (تحفة الانبیاء ج 3 ص 691)
8- حلیم و صبور باشید. (بحارالانوار. ج58. ص289)
9- نصیحت شنو و پندپذیر باشید. (تحف العقول. ترجمه جعفری. ص 25)
10- به اندازه کفاف، مالتان برای دنیا باشد و بیشتر آن را برای آخرت خرج کنید. (الحیاة ج 6 ص 64

  • عباس ذوالقدری

در قدیم الایام که می خواستند سفر حج کنند، با اسب و شتر و قاطر، هرگاه به مراتع سرسبز می رسند اندکی درنگ می کردند تا حیوانات بچرند و خودشان هم کمی استراحت کنند و ادامه مسیر بدهند. گاهی اوقات وقتی می دیدند چمنزار خیلی خوبی است و حیوان هم خوب می خورد، طمع می کردند بیشتر بمانند تا حیوان را فربه کنند.

روحانیون  و اهل معنا که بر آنها گذر می کردند به آنها تذکر می دادند شما به سفر حج می روید یا اسب پرورش می دهید؟ مرکب برای رفتن و رسیدن به مقصد است، نه اینکه ما را از مقصد باز دارد و به خودش مشغول کند.

الان حکایت ما با این بدن است. آیا ما در این دنیا مأمور به فربه کردن این بدن شده ایم؟ و آیا ما مرکب این بدن هستیم یا او مرکب ما؟

  • عباس ذوالقدری

ابن سینا در طبیعیات شفا آورده است که آب دهان انسان اگر در دهان مار ریخته شود مار را مى‏کشد به خصوص اگر آب دهان روزه‏دار باشد.

آب دهان انسان شیرین است، و اگر این آب شیرین از دهان نجوشد زندگی برای انسان تقریبا محال می شود چون غذا نمی تواند بخورد. این آب دهان که برای انسان خیر محض است چگونه برای مار زهر کشنده است.

پس دانسته می شود که زهر مار هم در دهان خودش شیرین است و مایه حیات اوست و برای زندگانی او مفید بلکه لازم و ضروری است. برای موجودات دیگر زهر است.

 

آهن سفت و سخت است و باید هم چنین باشد. اگر نرم باشد که نمی شود با آن خانه و ماشین و غیره ساخت. استخوان انسان هم به جای خودش همانگونه هست که باید باشد. اما در عالم ماده اگر این آهن به آن استخوان برخورد کند آن را می شکند. نه آهن نقصی دارد و نه استخوان. اما برخورد نباید بکنند. برخورد اگر کنند شر پیدید آید.

 

آتش باید گرم و سوزاننده باشد تا ما از سرما حفظ شویم و غذای خود با آن بپزیم. پشم و پنبه هم باید نرم و لطیف باشند تا با آن لباس درست کنیم و بپوشیم. هر چیزی در جای خود درست است. و اگر در حد خودش فقط به ان نگاه شود نقصی در آن نیست. آتش در گرم و داغ بودنش و برف در سرد بودنش نقص و عیبی ندارد و کامل هستند.

اما در رابطه با انسان وقتی مقایسه شوند معنی شر پیدا می کنند. مثلا آتش دست را می سوزاند. نه نقصی در دست هست و نه نقصی در آتش، این ضرر و آسیب از اقتضائات عالم ماده است.

 

 

  • عباس ذوالقدری

محمّد بن حسن بن عماد می‌گوید:

من در حضور علی بن جعفر الصادق (عموی امام رضا علیه‌السلام) در مدینه نشسته بودم، و او بر من حدیث املا می‌کرد.

روزی دیدم حضرت جواد علیه‌السلام که در سنین کودکی بود وارد مسجد رسول خدا شد، على بن جعفر با آن سنّ و سال‏ پیری شتابان برخاست و با پاى برهنه و بدون رداء، به سوى حضرت جواد علیه‌السلام رفت و دست او را بوسید، حضرت جواد علیه‌السلام به او فرمود: «اى عمو بنشین، خدا تو را رحمت کند».

على بن جعفر گفت: «ای آقای من، چگونه بنشینم، با اینکه تو ایستاده‏‌ای؟».

هنگامی که علی بن جعفر (ع) به مجلس درس خود بازگشت شاگردانش گفتند: «تو عموی پدر او هستی، در عبن حال این گونه در برابر او کوچکی می‌کنی!».على بن جعفر گفت: ساکت باشید، آنگاه ریش خود را به دست گرفت و گفت: «اگر خداوند این ریش سفید را شایسته امامت ندانست، و این کودک را شایسته دانست و به او چنان مقامى داد، من فضیلت او را انکار کنم؟ پناه به خدا از سخن شما، من بنده او هستم»

 

 

 

الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ النَّهْدِیِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَلَّادٍ الصَّیْقَلِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ: کُنْتُ عِنْدَ عَلِیِّ بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ جَالِساً بِالْمَدِینَةِ وَ کُنْتُ أَقَمْتُ عِنْدَهُ سَنَتَیْنِ أَکْتُبُ عَنْهُ مَا یَسْمَعُ مِنْ أَخِیهِ یَعْنِی أَبَا الْحَسَنِ ع إِذْ دَخَلَ عَلَیْهِ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ الرِّضَا ع الْمَسْجِدَ- مَسْجِدَ الرَّسُولِ ص فَوَثَبَ عَلِیُّ بْنُ جَعْفَرٍ بِلَا حِذَاءٍ وَ لَا رِدَاءٍ فَقَبَّلَ یَدَهُ وَ عَظَّمَهُ فَقَالَ لَهُ أَبُو جَعْفَرٍ ع یَا عَمِّ اجْلِسْ رَحِمَکَ اللَّهُ فَقَالَ یَا سَیِّدِی کَیْفَ أَجْلِسُ وَ أَنْتَ قَائِمٌ فَلَمَّا رَجَعَ عَلِیُّ بْنُ جَعْفَرٍ إِلَى مَجْلِسِهِ جَعَلَ أَصْحَابُهُ یُوَبِّخُونَهُ وَ یَقُولُونَ أَنْتَ عَمُّ أَبِیهِ وَ أَنْتَ تَفْعَلُ بِهِ هَذَا الْفِعْلَ فَقَالَ اسْکُتُوا إِذَا کَانَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ قَبَضَ عَلَى لِحْیَتِهِ لَمْ یُؤَهِّلْ هَذِهِ الشَّیْبَةَ وَ أَهَّلَ هَذَا الْفَتَى وَ وَضَعَهُ حَیْثُ وَضَعَهُ أُنْکِرُ فَضْلَهُ نَعُوذُ بِاللَّهِ مِمَّا تَقُولُونَ بَلْ أَنَا لَهُ عَبْدٌ.

 

اصول کافى، ج۱، ص۳۲۲

 

نقل این روایت از زبان آیه الله جوادی آملی

  • عباس ذوالقدری

محمد بن حمزه فناری، متولد۷۵۱ قمری در روم - متوفی۸۳۴ قمری در بروسا ترکیه است. بروسا چهارمین شهر بزرگ ترکیه است و امام خمینی دوران تبعید مدتی کوتاه در این شهر ساکن بود.

او حنفى مذهب بوده. لقبش «شمس‌الدین»، و معروف به «فنارى»، «ابن الفنارى»، «علامه فنارى»؛ فرزند حمزه ابن محمد ابن محمد.
28 اثر علمی از او به جا مانده است که معروف‌ترین آنها؛ م
صباح الانس بین المعقول و المشهود است که در حقیقت شرحی است بر مفتاح الغیب اثر صدرالدین قونوی.

این کتاب سالها است در حوزه های علمیه به عنوان متن درس عرفان نظری تدریس می شود و ترجمه ها و شروح گوناگونی هم بر آن زده شده است.

از دیدگاه علامه حسن زاده املی این کتاب بعد از تمهیدالقواعد صائن الدین ترکه به عنوان دومین کتاب در عرفان نظری باید تدریس شود.
 

  • عباس ذوالقدری

تفسیر صافی، ج1، ص72، از امام صادق علیه السلام:

ان الصورة الانسانیه هی الطریق المستقیم الی کل خیر، و الجسر المدود بین الجنة و النار.

 

تفسیر نور الثقلین، جلد1، ص۲۱، از امام صادق علیه السلام:

وَ اَللَّهِ نَحْنُ اَلصِّرَاطُ اَلْمُسْتَقِیمُ.

 

الإمام زین العابدین علیه السلام : نَحنُ أبوابُ اللّه ِ ، ونَحنُ الصِّراطُ المُستَقیمُ ، ونَحنُ عَیبَةُ عِلمِهِ ، ونَحنُ تَراجِمَةُ وَحیِهِ ، ونَحنُ أرکانُ تَوحیدِهِ ، ونَحنُ مَوضِعُ سِرِّهِ.

[ معانی الأخبار : 35 / 5 ، ینابیع المودّة : 3 / 359 / 1 کلاهما عن ثابت الثمالیّ . ] .

  • عباس ذوالقدری

لَقَدْ کُنْتَ فی‏ غَفْلَةٍ مِنْ هذا فَکَشَفْنا عَنْکَ غِطاءَکَ فَبَصَرُکَ الْیَوْمَ حَدیدٌ

به قول حکیم سبزواری: 

پرده ندارد جمال, غیر صفات جلال

 نیست بر این رخ نقاب, نیست بر این مغز پوست 

کلّ عالم, مغز است بی‌پوست و کلّ عالم بدون پرده است. این پرده را ما می‌بافیم و جلوی چشممان می‌گذاریم.

 در آن خطبه نورانی «همام» فرمود: «فَهُمْ وَ الْجَنَّةُ کَمَنْ قَدْ رَآهَا فَهُمْ فِیهَا مُنَعَّمُونَ وَ هُمْ وَ النَّارُ کَمَنْ قَدْ رَآهَا فَهُمْ فِیهَا مُعَذَّبُونَ» و هکذا. بعد در سوره مبارکه «قیامت» مشخص فرمود که این منکران شهوت عملی دارند، نه شبهه علمی: ﴿بَلْ یُرِیدُ الْإِنْسَانُ لِیَفْجُرَ أَمَامَهُ﴾؛ می‌خواهند جلویش باز باشد. 

 

جلسه اول تفسیر سوره ق

جوادی آملی

  • عباس ذوالقدری

عباس ذوالقدری
سایت قبلی 2baleparvaz.ir
کانال تلگرامی قبلی menbardigital@

امام صادق علیه السلام فرمود: مَنْ تَعَلَّمَ الْعِلْمَ وَ عَمِلَ بِهِ وَ عَلَّمَ لِلَّهِ دُعِیَ فِی مَلَکُوتِ السَّمَاوَاتِ عَظِیماً فَقِیلَ تَعَلَّمَ لِلَّهِ وَ عَمِلَ لِلَّهِ وَ عَلَّمَ لِلَّهِ (الکافی، ج‏1، ص: 36) یعنی: هر که براى خدا علم را بیاموزد و به آن عمل کند و به دیگران بیاموزد در ملکوت آسمانها عظیمش خوانند و گویند: آموخت براى خدا، عمل کرد براى خدا، تعلیم داد براى خدا.

امیرالمومنین علی علیه السلام فرمود: مَنْ نَصَبَ نَفْسَهُ لِلنَّاسِ إِمَاماً فَلْیَبْدَأْ بِتَعْلِیمِ نَفْسِهِ قَبْلَ تَعْلِیمِ غَیْرِهِ وَ لْیَکُنْ تَأْدِیبُهُ بِسِیرَتِهِ قَبْلَ تَأْدِیبِهِ بِلِسَانِهِ وَ مُعَلِّمُ نَفْسِهِ وَ مُؤَدِّبُهَا أَحَقُّ بِالْإِجْلَالِ مِنْ مُعَلِّمِ النَّاسِ وَ مُؤَدِّبِهِمْ (نهج البلاغه، حکمت 73)
یعنی: کسی که خود را رهبر و امام مردم قرار داد باید قبل از تعلیم دیگران به تعلیم خود پردازد و پیش از آنکه به زبان تربیت کند، به عمل تعلیم دهد. و آن که خود را تعلیم دهد و ادب کند، به تعلیم و تکریم سزاواراتر است از آن که دیگری را تعلیم دهد و ادب آموزد.