طلبگی، احساس خوشایند پروانگی

یادداشت های علمی یک طلبه

طلبگی، احساس خوشایند پروانگی

یادداشت های علمی یک طلبه

عباس ذوالقدری
سایت قبلی 2baleparvaz.ir
کانال تلگرامی قبلی menbardigital@

امام صادق علیه السلام فرمود: مَنْ تَعَلَّمَ الْعِلْمَ وَ عَمِلَ بِهِ وَ عَلَّمَ لِلَّهِ دُعِیَ فِی مَلَکُوتِ السَّمَاوَاتِ عَظِیماً فَقِیلَ تَعَلَّمَ لِلَّهِ وَ عَمِلَ لِلَّهِ وَ عَلَّمَ لِلَّهِ (الکافی، ج‏1، ص: 36) یعنی: هر که براى خدا علم را بیاموزد و به آن عمل کند و به دیگران بیاموزد در ملکوت آسمانها عظیمش خوانند و گویند: آموخت براى خدا، عمل کرد براى خدا، تعلیم داد براى خدا.

امیرالمومنین علی علیه السلام فرمود: مَنْ نَصَبَ نَفْسَهُ لِلنَّاسِ إِمَاماً فَلْیَبْدَأْ بِتَعْلِیمِ نَفْسِهِ قَبْلَ تَعْلِیمِ غَیْرِهِ وَ لْیَکُنْ تَأْدِیبُهُ بِسِیرَتِهِ قَبْلَ تَأْدِیبِهِ بِلِسَانِهِ وَ مُعَلِّمُ نَفْسِهِ وَ مُؤَدِّبُهَا أَحَقُّ بِالْإِجْلَالِ مِنْ مُعَلِّمِ النَّاسِ وَ مُؤَدِّبِهِمْ (نهج البلاغه، حکمت 73)
یعنی: کسی که خود را رهبر و امام مردم قرار داد باید قبل از تعلیم دیگران به تعلیم خود پردازد و پیش از آنکه به زبان تربیت کند، به عمل تعلیم دهد. و آن که خود را تعلیم دهد و ادب کند، به تعلیم و تکریم سزاواراتر است از آن که دیگری را تعلیم دهد و ادب آموزد.

منوی بلاگ
يكشنبه, ۷ مرداد ۱۳۹۷، ۰۷:۲۲ ق.ظ

نحن اقرب الیه من حبل الورید

در دفتر ششم مثنوی حکایتی هست که شخصی را در رویا آدرس گنجی دادند و گفتند به فلان جا برو و رقعه ای هست و در آن رقعه نقشه ای و ...  

دید در خواب او شبی و خواب کو

واقعهٔ بی‌خواب صوفی‌راست خو

 

هاتفی گفتش کای دیده تعب

رقعه‌ای در مشق وراقان طلب

 

رقعه‌ای شکلش چنین رنگش چنین

بس بخوان آن را به خلوت ای حزین

 

اندر آن رقعه نبشته بود این

که برون شهر گنجی دان دفین

 

آن فلان قبه که در وی مشهدست

پشت او در شهر و در در فدفدست

 

پشت با وی کن تو رو در قبله آر

وانگهان از قوس تیری بر گذار

 

چون فکندی تیر از قوس ای سعاد

بر کن آن موضع که تیرت اوفتاد

 

آن شخص رفت و دید همه مشخصاتی که گفته اند صحیح است و بنابراین تیر و کمانی مهیا ساخت و ...

پس کمان سخت آورد آن فتی

تیر پرانید در صحن فضا

 

زو تبر آورد و بیل او شاد شاد

کند آن موضع که تیرش اوفتاد

 

کند شد هم او و هم بیل و تبر

خود ندید از گنج پنهانی اثر

 

هم‌چنین هر روز تیر انداختی

لیک جای گنج را نشناختی

خلاصه بعد از آنکه از یافتن گنج ناامید شد و به درگاه خداوند زاری کرد که پس این گنج کجاست باز رویایی مشاهده کرد و راز را با او فاش کردند؛ که گفتند تیر بیانداز، نگفتند که کمان را بکش. گنج همان جا زیر پایت بوده است.

کو بگفتت در کمان تیری بنه

کی بگفتندت که اندر کش تو زه

 

آنچ حقست اقرب از حبل الورید

تو فکنده تیر فکرت را بعید

 

ای کمان و تیرها بر ساخته

صید نزدیک و تو دور انداخته

 

هرکه دوراندازتر او دورتر

وز چنین گنجست او مهجورتر


۹۷/۰۵/۰۷
عباس ذوالقدری

تقرب به خدا

مثنوی معنوی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">