طلبگی، احساس خوشایند پروانگی

یادداشت های علمی یک طلبه

طلبگی، احساس خوشایند پروانگی

یادداشت های علمی یک طلبه

عباس ذوالقدری
سایت قبلی 2baleparvaz.ir
کانال تلگرامی قبلی menbardigital@

امام صادق علیه السلام فرمود: مَنْ تَعَلَّمَ الْعِلْمَ وَ عَمِلَ بِهِ وَ عَلَّمَ لِلَّهِ دُعِیَ فِی مَلَکُوتِ السَّمَاوَاتِ عَظِیماً فَقِیلَ تَعَلَّمَ لِلَّهِ وَ عَمِلَ لِلَّهِ وَ عَلَّمَ لِلَّهِ (الکافی، ج‏1، ص: 36) یعنی: هر که براى خدا علم را بیاموزد و به آن عمل کند و به دیگران بیاموزد در ملکوت آسمانها عظیمش خوانند و گویند: آموخت براى خدا، عمل کرد براى خدا، تعلیم داد براى خدا.

امیرالمومنین علی علیه السلام فرمود: مَنْ نَصَبَ نَفْسَهُ لِلنَّاسِ إِمَاماً فَلْیَبْدَأْ بِتَعْلِیمِ نَفْسِهِ قَبْلَ تَعْلِیمِ غَیْرِهِ وَ لْیَکُنْ تَأْدِیبُهُ بِسِیرَتِهِ قَبْلَ تَأْدِیبِهِ بِلِسَانِهِ وَ مُعَلِّمُ نَفْسِهِ وَ مُؤَدِّبُهَا أَحَقُّ بِالْإِجْلَالِ مِنْ مُعَلِّمِ النَّاسِ وَ مُؤَدِّبِهِمْ (نهج البلاغه، حکمت 73)
یعنی: کسی که خود را رهبر و امام مردم قرار داد باید قبل از تعلیم دیگران به تعلیم خود پردازد و پیش از آنکه به زبان تربیت کند، به عمل تعلیم دهد. و آن که خود را تعلیم دهد و ادب کند، به تعلیم و تکریم سزاواراتر است از آن که دیگری را تعلیم دهد و ادب آموزد.

منوی بلاگ
سه شنبه, ۵ تیر ۱۳۹۷، ۱۰:۲۰ ب.ظ

چهل حدیث در معرفت نفس‏

این مطلب نکته 1001 از کتاب هزار و یک نکته علامه حسن زاده آملی است.


بسم الله الرحمن الرحیم‏ الحمد الله رب العالمین و صلى الله على سیدنا خاتم النبیین و آله المنتجبین.

درحث و ترغیب حفظ چهل حدیث بطرق و صور کثیره روایت شده است، از آن جمله به سلسله سند روائى این کمترین از استاد خود آیت علم و دین، طود تحقیق و تفکیر، جامع علوم عقلیه و نقلیه، شاخص در علم فلک و ریاضیات عالیه، صاحب تصانیف فائقه و تالیفات رائقه، علامه زاهد ذوالفنون، الذى عزفت نفسه عن الدنیا و ما فیها فتساوى عنده حجرها و ذهبها آیة الله حاج میرزا ابو الحسن بن ملا محمد بن ملا غلامحسین بن ملا ابو الحسن طهرانى مسجد حوضى شهیر به علامه شعرانى- افاض الله علینا من برکات انفاسه النفیسة القدسیة- که منتهى میگردد به علامه مشتهر در آفاق ابو الفضائل شیخ بهاء الدین عاملى- رضوان الله تعالى علیه- باسنادى که در اول کتاب اربعین‏ ذکر فرموده است عن موسى بن ابراهیم المروزى عن الامام الکاظم موسى بن جعفر علیه السلام قال: قال رسول الله صلى الله علیه و آله:

مَنْ حَفِظَ عَلی أُمَّتِی أَرْبَعِینَ حَدِیثاً مِمّا یَحْتَاجُونَ إِلَیْهِ فِی أَمْرِ دِینِهِمْ بَعَثَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ یَوْمَ الْقِیَامَةِ فَقِیهاً عَالِما

لذا از علماى فریقین کتب و رسائل عدیده در اربعین تدوین شده است. این متمسک بذیل ولایت اهل بیت طهارت و عصمت و وحى از باب الق دلوک فى الدلاء بذکر چهل حدیث از غرر کلمات آن وسائط فیض الهى، در معرفت نفس و تحریض و تحریص به معرفت نفس که مفتاح خزائن ملکوت است، تبرک مى جوید.

سرمایه همه سعادت ها و أهم واجبات معرفت نفس یعنى خودشناسى است، و آنکه خود را نشناخت عاطل و باطل زیست و گوهر ذاتش را تباه کرد و براى همیشه بى‏بهره ماند. هیچ معرفتى چون معرفت نفس بکار انسان نمى‏آید انسان کارى مهم‏تر از خودسازى ندارد و آن مبتنى بر خودشناسى است.

سقراط خودشناسى و اخلاق را از همه مهم تر می ‏شمرد.

گویند وقتى از کنار معبد دلف، عبور مى‏کرد دید بالاى آن نوشته است: «خود را بشناس» همین کلام را اساس فلسفه خود قرار داد. سقراط در مقابل دانشمندان طبیعى گفت: «بیهوده در شناختن موجودات خشک و بى‏روح رنج مبر بلکه خود را بشناس که شناختن نفس انسان بالاتر از شناختن اسرار طبیعت است».

چون گفتار او شبیه به گفتار انبیاء بود بزرگ شد و آوازه‏اش جهان را بگرفت چه قیمت انسان را بالا برده بود. اما آن دانشمندان گمنام شدند.

سقراط گفت آنچه براى ما مفید است آنست که بدانیم خود ما چه هستیم و براى چه آفریده شده‏ایم و سعادت ما در چیست‏ و کارى بکنیم که براى خود و دیگران فائده داشته باشیم، لذا گفته‏اند سقراط فلسفه را از آسمان به زمین آورد.

على بن ربن طبرى که از قدماى اطباء است در اول مقاله دوم نوع دوم فردوس الحکمة در طب گوید: قال ارسطاطالیس الفیلسوف: ان العلم بالنفس الناطقة اکبر من سائر العلوم لان من عرفها فقد عرف ذاته و من عرف ذاته قوى على معرفة الله. و خود على بن ربن پس از نقل کلام ارسطو گفت: و قد صدق الفیلسوف فان من جهل نفسه و حواسه کان لغیر ذلک أجهل.

صدر المتالهین در اسفار (ص 125 ج 3 چاپ سنگى) فرمود: قالت الحکماء فى حد الفلسفة: انها التشبه بالاله بقدر الطاقة البشریة. و مفاده أن من یکون علومه حقیقیة و صنائعه محکمة و اعماله صالحة و اخلاقه جمیلة و آراؤه صحیحة و فیضه على غیره متصلا، یکون قربه الى الله و تشبهه به.

یعقوب بن اسحاق کندى معروف به فیلسوف عرب در رساله حدود و رسوم اشیاء شش تعریف از قدماء در حد فلسفه نقل کرده است، قول پنجم این که: الفلسفة معرفة الانسان نفسه.

هر یک از این دو تعریف و به خصوص تعریف ثانى بسیار بعید الغور است.

الف- این حدیث شریف عالى المضامین را از اول مجلد ثالث کشکول جناب علامه شیخ بهاء الدین عاملى- قدس سره- نقل مى‏نمائیم (ج 3 ص 246 ط 1) و در بحار نیز روایت شده است:

عَنْ کُمَیْلِ بْنِ زِیَادٍ أَنَّهُ قَالَ: سَأَلْتُ‏ مَوْلَانَا أَمِیرَالْمُؤْمِنِین‏ عَلَیهِ السّلام فَقُلْتُ یَا أَمِیرَالْمُؤْمِنِینَ أُرِیدُ أَنْ تُعَرِّفَنِی نَفْسِی. قَالَ: یَا کُمَیْلُ وَ أَیَّ الْأَنْفُسِ تُرِیدُ أَنْ أُعَرِّفَکَ؟ قُلْتُ یَا مَوْلَایَ هَلْ هِیَ إِلَّا نَفْسٌ وَاحِدَةٌ؟

قَالَ: یَا کُمَیْلُ إِنَّمَا هِیَ أَرْبَعَةٌ النَّامِیَةُ النَّبَاتِیَّةُ وَ الْحِسِّیَّةُ الْحَیَوَانِیَّةُ وَ النَّاطِقَةُ الْقُدْسِیَّةُ وَ الْکُلِّیَّةُ الْإِلَهِیَّةُ وَ لِکُلِّ وَاحِدَةٍ مِنْ هَذِهِ خَمْسُ قُوًى وَ خَاصِیَّتَانِ:

فَالنَّامِیَةُ النَّبَاتِیَّةُ لَهَا خَمْسُ قُوًى: مَاسِکَةٌ، وَ جَاذِبَةٌ، وَ هَاضِمَةٌ، وَ دَافِعَةٌ، وَ مُرَبِّیَةٌ، وَ لَهَا خَاصِیَّتَانِ: الزِّیَادَةُ وَ النُّقْصَانُ، وَ انْبِعَاثُهَا مِنَ الْکَبِدِ.

وَ الْحِسِّیَّةُ الْحَیَوَانِیَّةُ لَهَا خَمْسُ قُوًى: سَمْعٌ، وَ بَصَرٌ، وَ شَمٌّ، وَ ذَوْقٌ، وَ لَمْسٌ، وَ لَهَا خَاصِیَّتَانِ الرِّضَا وَ الْغَضَبُ، وَ انْبِعَاثُهَا مِنَ الْقَلْبِ.

وَ النَّاطِقَةُ الْقُدْسِیَّةُ لَهَا خَمْسُ قُوًى: فِکْرٌ، وَ ذِکْرٌ، وَ عِلْمٌ، وَ حِلْمٌ، وَ نَبَاهَةٌ، وَ لَیْسَ لَهَا انْبِعَاثٌ وَ هِیَ أَشْبَهُ الْأَشْیَاءِ بِالنُّفُوسِ الْفَلَکِیَّةِ وَ لَهَا خَاصِیَّتَانِ: النَّزَاهَةُ وَ الْحِکْمَةُ

وَ الْکُلِّیَّةُ الْإِلَهِیَّةُ لَهَا خَمْسُ قُوًى: بَهَاءٌ فِی فَنَاءٍ، وَ نَعِیمٌ فِی شَقَاءٍ، وَ عِزٌّ فِی ذُلٍّ، وَ فَقْرٌ فِی غَنَاءٍ، وَ صَبْرٌ فِی بَلَاءٍ، وَ لَهَا خَاصِیَّتَانِ: الرِّضَا وَ التَّسْلِیمُ. وَ هَذِهِ الَّتِی مَبْدَؤُهَا مِنَ اللَّهِ وَ إِلَیْهِ تَعُودُ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى: وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی، وَ قَالَ تَعَالَى: یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِی إِلى‏ رَبِّکِ راضِیَةً، وَ الْعَقْلُ فِی وَسَطِ الْکُلِّ.

تبصره: این حدیث شریف در اواخر عین الیقین فیض نقل و بیان شده است (ص 382 ط رحلى سنگى).

ب- این حدیث شریف را از اواخر دفتر پنجم کشکول جناب علامه شیخ بهاءالدین عاملى- رضوان الله تعالى علیه- نقل می کنیم: (ص 594 ط 1)

قال امیرالمؤمنین على علیه السلام لحبر من احبار الیهود و علمائهم: من اعتدل طباعه صفى مزاجه، و من صفى مزاجه قوى اثر النفس فیه، و من قوى اثر النفس فیه سمى الى ما یرتقیه، و من سمى الى ما یرتقیه فقد تخلق بالاخلاق النفسانیة، و من تخلق بالاخلاق النفسانیة فقد صار موجودا بما هو انسان دون أن یکون‏ موجودا بما هو حیوان و دخل فى الباب الملکى و لیس له عن هذه الحالة مغیر. فقال الیهودى: الله اکبر یا ابن ابى طالب لقد نطقت بالفلسفة جمیعها.

امیر المؤمنین على علیه السلام به یکى از دانشمندان یهود گفت: هر کس طباع او معتدل باشد مزاج او صافى گردد، و هر کس مزاجش صافى باشد اثر نفس در وى قوى گردد، و هر کس اثر نفس در او قوى گردد بسوى آنچه که ارتقایش دهد بالا رود، و هر که بسوى آنچه ارتقایش دهد بالا رود به اخلاق نفسانى متخلق گردد، و هر کس به اخلاق نفسانى متخلق گردد موجودى انسانى شود نه حیوانى و به باب ملکى درآید و چیزى او را از این حالت بر نگرداند. یهودى گفت: الله اکبر! اى پسر ابو طالب همه فلسفه را گفته ‏اى چیزى از فلسفه را فرو گذار نکرده‏ اى.

ج- علم الهدى سید مرتضى (متوفى 436 ه ق) در مجلس نوزدهم أمالى معروف به غرر و درر (ص 274 ج 1 طبع مصر) روایت کرده است که: ان بعض ازواج النبى صلى الله علیه و آله، سألته متى یعرف الانسان ربّه؟ فقال: اذا عرف نفسه.

د- و نیز علم الهدى در غرر و درر (ص 329 ج 2 ط مصر) از رسول الله صلى الله علیه و آله روایت کرده است که آنجناب فرمود: أعلمکم بنفسه أعلمکم بربه.

ه- شیخ رئیس ابو على سینا در آغاز رساله موسوم به حجج عشر گوید: رویت عن امام الائمة امیرالمؤمنین على بن ابى طالب علیه السلام انه قال: من عرف نفسه فقد عرف ربه. و سمعت رأس الحکماء ارسطاطالیس یقول على وفاق قول امیر المؤمنین علیه السلام: ان من عجز عن معرفة نفسه فأخلق به أن یعجز عن معرفة ربه، و کیف یرى المرأ موثقابه فى معرفة شى‏ء بعد ما جهل نفسه الخ.

من عین عبارت شیخ را نقل کرده‏ام، و حدیث شریف از حضرت رسول الله- صلى الله علیه و آله- نیز مروى است. شیخ محیى الدین عربى در باب سیصد و نوزده فتوحات مکیه در معرفت تنزل سراح نفس، مطالبى دارد، از آن جمله گوید: و قال (ص) من عرف نفسه عرف ربه، و لم یقل عرف ذات ربه فان ذات الرب لها الغناء على الاطلاق و أنى للمقید بمعرفة المطلق.

و- سبط ابن جوزى در تذکره گوید (ص 87 چاپ سنگى رحلى): فى روایة طویلة ان ملک الروم کتب الى امیر المؤمنین على علیه السلام: علمت انک من اهل بیت النبوة و معدن الرسالة و انت موصوف بالشجاعة و العلم، و اوثران تکشف لى عن مذهبکم الروح التى ذکرها الله فى کتابکم فى قوله: و یسألونک عن الروح قل الروح من امر ربى؟

فکتب الیه امیر المؤمنین علیه السلام: اما بعد فالروح نکتة لطیفة و لمعة شریفة من صنعة بارئها و قدرة منشئها، أخرجها من خزائن ملکه و اسکنها فى ملکه، فهى عنده لک سبب، و له عندک ودیعة، فاذا أخذت مالک عنده أخذ ماله عندک و السلام.

آنگاه سبط مؤلف تذکره گوید: و من هیهنا أخذ ابن سینا فقال:

هبطت الیک من المحل الارفع‏              و رقاء ذات تعزز و تمنع‏           

الابیات‏

ز- حدود یک قرن بعد از شریف رضى جامع نهج البلاغة، عالم اوحدى قاضى ناصح الدین ابو الفتح عبد الواحد بن محمد تمیمى آمدى متوفى پانصد و ده هجرى قمرى، یازده هزار و پنجاه کلمه از کلمات قصار امیر المؤمنین على علیه السلام را به روشى خاص به ترتیب حروف تهجى به نام «غرر الحکم و درر الکلم» گرد آورده است و محقق بارع آقا جمال خوانسارى‏ متوفى 1125 ه ق آن را به فارسى ترجمه و شرح کرده است.

در غرر و درر آمدى کلمات امیر المؤمنین در معرفت نفس بسیار روایت شده است، از آن جمله این که:

سئل علیه السلام عن العالم العلوى؟ فقال: صور عاریة عن المواد، عالیة (و فى نسخة، خالیة) عن القوة و الاستعداد، تجلى لها ربها فأشرقت، و طالعها فتلالات، و ألقى فى هویتها مثاله فأظهر عنها افعاله. و خلق الانسان ذانفس ناطقة ان زکیها بالعلم و العمل فقد شابهت جواهر أوائل عللها، و اذا اعتدل مزاجها و فارقت الاضداد فقد شارک بها السبع الشداد.

این روایت شریف را ابن شهر آشوب نیز در مناقب نقل فرموده است.

ح- على بن شعبه حرانى متوفى 332 در تحف العقول از امام صادق علیه السلام روایت کرده است؛ کلامه علیه السلام فى خلق الانسان و ترکیبه: قال علیه السلام عرفان المرأ نفسه أن یعرفها باربع طبائع- الى قوله علیه السلام: فهکذا الانسان من شأن الدنیا و شأن الاخرة فاذا جمع الله بینهما صارت حیاته فى الارض لانه نزل من شأن السماء الى الدنیا، فاذا فرق الله بینهما صارت تلک الفرقة الموت، یرد شأن الاخرة الى السماء فالحیوة فى الارض و الموت فى السماء و ذلک انه یفرق بین الروح و الجسد فردت الروح و النور الى القدرة الاولى و ترک الجسد لانه من شأن الدنیا و انما فسد الجسد فى الدنیا لان الریح تنشف الماء فییبس الطین فیصیر رفاتا و یبلى و یرد کل الى جوهره الاول الى آخر الحدیث.

ط- جمله ثالثه باب هفدهم معالم الزلفى تالیف محدث جلیل سید هاشم بحرانى: سعد بن عبد الله القمى فى بصائر الدرجات باسناده عن المفضل بن عمر عن ابى عبد الله علیه السلام مثل روح المؤمن و بدنه کجوهرة فى صندوق اذا أخرجت الجوهرة منه‏ اطرح الصندوق و لم یعبأ به. قال: ان الارواح لا تمازج البدن و لا تواکله و انما هى اکلیل البدن محیطة به. (و بحار ج 14 ط ص 398، و عین الیقین للفیض ص 380 ط 1) و هم از آن بزرگوار است: روح المؤمن فى ضیاء و فسحة و روح المسى‏ء فى ضیق و بدنه یصیر ترابا.

ى- عماد الدین طبرى که از اعلام قرن ششم هجرى است در کتاب شریف بشارة المصطفى لشیعة المرتضى (ص 235 ط نجف) باسنادش روایت کرده است از اصبغ بن نباتة قال:

و کتب أمیر المؤمنین علیه السلام فیما کتب الى سهل بن حنیف: و الله ما قلعت باب خیبر و قذفت به اربعین ذراعا لم یحس به أعضائى بقوة جسدیة و لا حرکة غذائیة و لکنى أیدت بقوة ملکوتیة و نفس بنور ربها مضیئة- الحدیث‏

این حدیث عظیم الشأن که از غرر أحادیث است در مجلس هفتاد و هفتم أمالى صدوق نیز روایت شده است (ص 307 ط 1):

ان امیر المؤمنین علیه السلام قال فى رسالته الى سهل بن حنیف- رحمه الله-: و الله ما قلعت باب خیبر و رمیت به خلف ظهرى اربعین ذراعا بقوة جسدیة و لا حرکة غذائیة لکنى أیدت بقوة ملکوتیة و نفس بنور ربها مضیئة- الحدیث‏

عارف رومى در مثنوى گوید:

این چراغ شمس کو روشن بود             نز فتیله پنبه و روغن بود

قدرت جبرئیل از مطبخ نبود                بود از دیدار خلاق ودود

همچنین این قوت ابدال حق‏               هم ز حق دان نز طعام و از طبق‏

                  

و عارف جامى در سلسلة الذهب گوید:

بوده از غایت فتوت خویش‏                  خالى از حول خویش و قوت خویش‏

قدرت و فعل حق از او زده سر             کنده بى خویشتن در خیبر

خود چه خیبر که چنبر گردون‏             پیش آن دست و پنجه بود زبون‏

                  

این چند حدیث را از غرر و درر آمدى یاد شده نقل مى‏کنیم:

یا- اعظم الجهل جهل الانسان امر نفسه. (بزرگترین نادانى، نادانى انسان در کار نفس خودش است).

یب- اعظم الحکمة معرفة الانسان نفسه و وقوفه عند قدره (بزرگترین دانش خودشناسى است و وقوف انسان نزد قدر و اندازه‏اش).

یج- افضل العقل معرفة المرأ بنفسه (معرفة الانسان نفسه، نسخة) فمن عرف نفسه عقل و من جهلها ضل. (برترین خرد شناسایى آدمى به نفس خود است پس هر که خود را شناخت با خرد است و آنکه خود را نشناخت گمراه است).

ید- افضل المعرفة معرفة الانسان نفسه.

یه- اکثر الناس معرفة لنفسه أخوفهم لربه.

یو- العارف من عرف نفسه فأعتقها و نزهها عن کل ما یبعدها (عارف کسى است که نفس خود را شناخت و آن را آزاد کرد و از هر چه که دورش مى‏کند پاک گردانید).

یز- الکیس من عرف نفسه و أخلص أعماله (زیرک کسى است که خود را شناخت و کارهایش را خالص گردانید).

یح- المعرفة بالنفس انفع المعرفتین (معرفت نفس نافعترین دو معرفت است- معرفت آفاق و معرفت انفس، سنریهم آیاتنا فى الافاق و فى انفسهم-).

یط- ان النفس لجوهرة ثمینة من صانها رفعها و من ابتذلها وضعها.

ک- عجبت لمن ینشد ضالته و قد أضل نفسه فلا یطلبها (در شگفتم از کسى که گمشده خود را مى‏جوید و خودش را گم کرده و نمى‏جوید).

کا- عجبت لمن یجهل نفسه کیف یعرف ربه (در شگفتم از کسى که جاهل به خود است، چگونه مى‏خواهد عارف به ربش شود؟)

کب- غایة المعرفة أن یعرف المرأ نفسه. (غایت معرفت این است که آدمى خود را بشناسد).

کج- کفى بالمرأ جهلا أن یجهل نفسه.

کد- کفى بالمرأمعرفة أن یعرف نفسه.

که- کیف یعرف غیره من یجهل نفسه. (کسى که از خود آگاهى ندارد، چگونه از دیگرى آگاهى مى‏یابد).

کو- لا تجهل نفسک فان الجاهل معرفة نفسه جاهل بکل شى‏ء.

کز- معرفة النفس انفع المعارف (خودشناسى سودمندترین شناسائیها است).

کح- من جهل نفسه أهملها. (کسى نفس خود را نشناسد آن را مهمل مى‏گذارد).

کط- من جهل نفسه کان بغیره (بغیره نفسه- نسخة) أجهل.

ل- من عرف نفسه تجرد.

لا- من عرف نفسه جاهدها. (هر کس نفس خود را شناخت با آن مجاهده مى‏کند).

لب- من عرف نفسه جل أمره.

لج- من عرف نفسه عرف ربه (هر کس خود را شناخت پروردگارش شناخت).

لد- من عرف نفسه فقد انتهى الى غایة کل معرفة و علم (آنکه خود را شناخت به نهایت هر آگاهى و دانش رسید).

له- من عرف نفسه فهو لغیره أعرف.

لو- من لم یعرف نفسه بعد عن سبیل النجاة و خبط فى- الضلال و الجهالات.

لز- نال الفوز الاکبر من ظفر بمعرفة النفس. (آنکس که بخودشناسى دست یافت به رستگارى بزرگ رسیده است).

لح- الخبر المروى عن رسول الله صلى الله علیه و آله:

اطلبوا العلم و لو بالصین، فسره الامام الصادق علیه السلام بقوله:

هو علم معرفة النفس و فیها معرفة الرب (مصباح الشریعة، قوائم الانوار ص 51، مبین کرمانى ج 2 ص 252).

لط- توحید صدوق باسناده الى الصادق علیه السلام عن آبائه علیهم السلام قال قال امیر المؤمنین علیه السلام ان للجسم ستة أحوال الصحة و المرض و الموت و الحیوة و النوم و الیقظة، و کذلک الروح فحیاتها علمها و موتها جهلها و مرضها شکها و صحتها یقینها و نومها غفلتها و یقظتها حفظها. (بحار ج 14 ط 1 ص 398).

م- در جزو چهارم طراز المذهب (ص 78 ط 1) گوید:

مرحوم فیض کاشانى در کلمات مخزونه میفرماید در این کلمه اشارات میرود بتعدد نفس فى ذاتها و باین بیان مراتب نفس انسانیت آشکار میشود روایت کرده‏اند که مردى اعرابى از حضرت امیر المؤمنین علیه السلام از توصیف نفس پرسش کرد فقال له عن اى نفس تسال فرمود از کدام نفس میپرسى عرض کرد اى مولاى من آیا نفس متعدد است فرمود آرى نفس نامبه نباتیه و نفس حسیه حیوانیه و نفس ناطقه قدسیه و نفس الهیه ملکوتیه کلیه است.

عرض کرد اى مولاى من نفس نباتیه کدام است:

فرمود قوة اصلها الطبایع الاربع بدو ایجادها مسقط النطفة مقرها الکبد مادتها من لطائف الاغذیة فعلها النمو و الزیادة و سبب فراقها اختلاف المتولدات فاذا فارقت عادت الى ما منه بدات عود ممازجة لا عود مجاورة.

یعنى نفس نباتیه عبارت از قوه‏اى است که اصلش طبایع چهارگانه یعنى سودا و بلغم و دم و صفراست و ابتداى وجودش در حال سقوط نطفه است در رحم و مقر آن جگر است و ماده آن از لطائف اغذیه است و کار او نمو و فزونى است و سبب فراق آن از بدن اختلاف متولدات است یعنى چیرگى از اخلاط اربعه بر دیگرى و چون از بدن مفارقت گرفت بآنمقام که از آنجا هدایت گرفته بود باز شود و این عود بر سبیل ممازجه است نه از مجاورت.

اعرابى عرض کرد ایمولاى من نفس حیوانیه چیست فرمود قوة فلکیة و حرارة غریزیة اصلها الافلاک بدو- ایجادها عند الولادة الجسمانیة فعلها الحیوة و الحرکة و الظلم و الغشم و الغلبة و اکتساب الاموال و الشهوات الدنیویة مقرها القلب و سبب افتراقها اختلاف المتولدات فاذا عادت الى ما منه بدئت عود ممازجة لا عود مجاورة فتعدم صورتها و تبطل فعلها و وجودها و یضمحل ترکیبها.

یعنى نفس حیوانیه عبارتست از قوتى فلکى و حرارتى غریزى و طبیعى اصلش افلاک است و ابتداى پدیداریش هنگام ولادت جسمانیه است کار او حیات و حرکت و ظلم و غشم و غلبه و اکتساب اموال و شهوات دنیویه است و مقرش دل است و سبب افتراقش از این قالب عنصرى همان اختلاف متولدات اخلاط است و چون از بدن مفارقت جست بدانجا که از آن بدایت گرفته بود باز گردد و عودش بطریق ممازجه است نه از روى مجاورت پس صورتش معدوم و فعلش و وجودش باطل و ترکیبش مضمحل میگردد.

عرض کرد ایمولاى من نفس ناطقه قدسیه کدام است قال قوة لاهوتیة بدو ایجادها عند الولادة الدنیویة مقرها العلوم الحقیقیة الدینیة موادها التائیدات العقلیة فعلها المعارف الربانیة سبب فراقها تخلل الالات الجسمانیة فاذا فارقت عادت الى ما منه بدئت عود مجاورة لا عود ممازجة

امیر المؤمنین صلوات الله علیه فرمود نفس ناطقه قدسیه عبارت است از قوتى لاهوتى بدو ایجادش هنگام ولادت دنیویه است و مقر آن علوم حقیقیه دینیه است و مواد آن تأئیدات عقلیه است و فعل و کار آن معارف ربانیه و سبب افتراقش تحلل آلات جسمانیه است و چون از این بدن جدائى گرفت بمرکز لاهوتى خود که از آنجا بیامده بود معاودت جوید و عود او بطریق مجاورت باشد نه بطریق ممازجت و امیر المؤمنین علیه السلام عود آن دو نفس نامیه نباتیه و حسیه حیوانیه را بطریق ممازجت فرمود نه بطریق مجاورت و در نفس ناطقه قدسیه بعکس آن فرمود زیرا که در مقام لاهوت مجال ممازجت نیست.

بالجمله اعرابى عرض کرد ایمولاى من نفس الاهیه ملکوتیه کلیه کدام است‏

فقال قوة لاهوتیة و جوهرة بسیطة حیة بالذات اصلها العقل منه بدئت و عنه وعت و الیه دلت و اشارت و عودتها الیه اذا کملت و شابهته و منه بدئت الموجودات و الیه یعود بالکمال فهى ذات الله العلیا و شجرة طوبى و سدرة المنتهى و جنة الماوى من عرفها لم یشق و ما هوى و من جهله ضل سعیه و غوى‏

یعنى نفس لاهوتیه ملکوتیه کلیه عبارت است از قوه لاهوتیه و جوهره بسیطه که بذات خویش زنده است اصلش عقل است از عقل پدیدار آمده و از عقل فراگیرد و بعقل دلالت کند و اشارات نماید و عود این نفس بعقل خواهد بود. اما وقتی که درجه کمال یابد و بعقل مشابهت یابد و از عقل تمامت موجودات بدایت گرفت و بدو اعادت جوید بحسب کمال پس نفس باین صفت ذات الله العلیا و شجره طوبى و سدره منتهى و جنت ماوى است هر کس او را بشناسد دچار بدبختى و شقا نخواهد شد و هر کس نشناسد هر چه سعى و کوشش جز ضلالت و غوایت نیابد.


۹۷/۰۴/۰۵
عباس ذوالقدری

معرفت نفس

چهل حدیث

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">